دل نوشته

غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم

زندگی شطرنج دنیا ودل است

قصه ی پر رنج صد ها مشکل است

شاه  دل  کیـش هوسها می شود

پای اسب آرزو ها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود

در سر ما بس خیال باطل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

ما نسنجیده پی تسخیر او

غافل از اینکه حریفی قابل است

 

 

 

بی تفاوت نگذر

بی تو هیچم به خدا

قدر این سینه ی پر مهر بدان

در دل خسته بمان

شاید امروز چو بگذشت

نباشم فردا.........

 

 

 

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد

غمی دارم زدلتنگی که در عالم نمی گنجد

 

 

 

تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گردد

چو یکدم با تو بنشینم دل از هر غم رها گردد

 

 

 

شهر من رو به زوال است تو باید باشی

دل من رو به سوال است تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزل خوان می گفت:

زندگی بی تو محال است تو باید باشی

 

 

 

اگر در مهرورزی به دنبال تکیه گاهی هستید

این را نمی توان یک عشق واقعی دانست

عشق....

نیاز به دلبستگی دارد نه وابستگی

 

 

 

لحظه لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت

گر خوشم یا ناخوشم در هر دو حالت خواهمت

گر زبانم را به جرم خواستنت بیرون کشند

آن زمان ای نازین من با اشلپاره خواهمت

 

 

 

تیر شک تو

به سوی عاشقانه های من

نشانه رفته است

سعی بیخود یست

خطا نشانه رفته ای نمی خود......

 

 

 

زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام

با تو بودن زهمه دست کشیدن دارد

 

 

 

سهم پرنده

از ادراک آسمان

وسعت بالهایی است که می پرند

باکی نیست

از آنکه مرا نفهمی...

 

 

 

دلتنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریاییت کنم

تا بدانی همیشه به یادتم؟؟؟؟؟

 

 

 

یکی می پرسد اندوه تو از چیسـت؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیسـت؟

برایش صـــــــادقانــــه می نویــسم:

برای آنکه بایـد بـاشد و نیـــــست

 

 

 

 

آرزو دارم فقط یکبار سرت را روی سینه ام بگذاری تا

تپش نا منظم قلبم را حس کنی ولی از این می ترسم

که قــــــــــلبــــــــــم به احترامت بایستد.....

 

 

 

عشق مقصد نیست

نقطه ای برای عزیمت است!!!!

 

 

 

می گریزی بی آنکه بدانی

دوستت داشته باشم یا نه

از من ناگزیری

چنان که تشنه از آب

وقتی نباشی

دلت برای مهربانی هایم تنگ می شود!

 

 

 

زمان نمی تواند بلور عشق را کدر کند

مگر آنکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی.....

 

 

 

 

از با تو بودن دل برایم عادتی ساخت

که هرگز بی تو بودن را باور ندارم.....

 

 

 

در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم

تا مبادا بگویی: از دل برود هر آنکه از دیده رود

 

 

 

یکی آواره ی بوسیدن توست

یکی در جستجوی دیدن توست

ولی من ساده ام بی ادعایم

دلم تنگ همان خندیدن توست

 

 

 

می دونی چرا ستاره ها به هم چشمک می زنن؟

می خوان به ما نشون بدن که تو سکوت و فاصله هم می شه گفت: دوست دارم

 

 

 

گر چه ما را نکند دوست به پیغامی شاد

خاطر دوست عزیز است خدا یارش باد

 

 

 

عشق حقیقی بده بستان نمی شناسد

قمار معامله و داد و ستد نیست

سود و زیان در آن معنایی ندارد

عشق حرکتی است که خواستگاه خود را می جو ید

........ایثار را.....!!!

 

 

 

بوی گیسوی تو را نیمه شب آورد نسیم

تازه شـد در دل مـا یاد رفیقـان قدیــم

 

 

 

کاش بدونی نبودنت،دور بودنت ،ندیدنت

هرگز بهونه نمی شه واسه ی از یاد بردنت

 

 

 

به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره

مراقب تو باشه سرت بلا نیاره

تا تو نخوای نتابه دلت گرفت بباره

همیشه با تو باشه تو رو تنها نذاره

 

 

 

از خدا می خواهم آنچه را شایسته توست به تو بدهد نه آنچه را که آرزو داری

زیرا گاهی آرزو های تو کوچکند و شایستگی تو بسیار......

 

 

 

لاک پشت ها هم عاشق می شوند ولی تحمل درد عشق براشون راحت تره

چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه.............

 

 

 

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده

و یا نگریستن به راه در پیش رو،گاهی برای رسیدن باید  نرفت

 

 

 

 

 

آرزویم این است دیدن اوج غرورت در صبح ورسیدن به همه رویایت

من دعا خواهم کرد:روزهایت پر نور،شب تو مهتابی،دل تو صادق و شاد رنگ باران باشد

 

 

 

گذر تک تک این ثانیه های سپری گشته ی عمرم

به قدـیمی شدن دوستـیـت می ارزد............

 

 

 

عشق با غرور زیباستولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی

آن وقت است که دیگر عشق نیست........

 

 

 

هر که خوبی کرد زجرش می دهند

هر که زشتی کرد اجرش می دهند

باستان کاران تبانی کرده اند

عشق را هم باستانی کرده اند

هر چه انسانها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدند

نسلی از بیگانگان آدم شدند

 

 

 

گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری؟

گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند

 

 

 

کاش در کتاب رفاقت سطری باشیم ماندنی

نه حاشیه ای از یاد رفتنی..........

 

 

 

آنتونی رابینز:چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود

که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم!

 

 

 

امواج زندگی را حتی اگر تو را به ته دریا می برند با آغوشی باز پذیرا باش

آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی مرده است.......

 

 

 

در این متروکه ی دنیا که یاری نیست

نشانی از کسی یا از دیاری نیست

به عشـقی جز خداوند

اعتباری نیست.........

 

 

 

حتی اگه دیدن تو برام باشه خیلی محال

مهم اینه دوست دارم،فاصله ها رو بی خیال

 

 

 

هر روز برایت رویایی باشد در دست،نه دور دست

عشقی باشد در دل،نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی،نه روزمرگی

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط اسما نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


http://ups.night-skin.com/uploads/89-5-1/1356446907.jpg